قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
80
تاريخ نگارستان ( فارسى )
به او رسيد لاجرم بعد از اداى نماز آواز بركشيد كه اى هاتف اگر از جنس ملائكهء فضل الله عليك و اگر از صنف ارواحى مرحبا بك و اگر از نوع بنى آدمى بيرون آى تا از انفاس شريفت فايدهء بريم مقارن اينحال پيرى سر برهنه كه موى رو و سرش سفيد شده و عصائى در كف داشت از عقبهء آنكوه بيرون آمده بر عصا تكيه زده گفت السلام عليك و رحمة الله و بركاته و نصله بموجب فحيوا ما احسن منها بجواب مبادرت نموده پرسيد كه تو كيستى گفت من دريب بن ترسايم و وصى حضرت عيسى 4 و ببركت دعاى او در قيد حياتم و حسب الامر او اينجا ميباشم القصه بينهما صحبت منعقد شده حكايت بعلامت قيامت رسيد پير گفت اى نصله هرگاه كه مردان با مردان و زنان با زنان جمع شوند و باوجود وفور غلات نرخ ارزان نگردد و خون بيگناهان ريخته شود و درويشى اگر سالى گدائى كند ده درم نيابد و حفاظ قران را بألحان خوانند و مساجد را نقاشى كنند علامت قرب قيامت است و دريب بعد از اداى آنكلمات غريب ناپديد شد . 142 من الاتفاقات چون ابن مقله واضع خط كه وزير راضى عباسى بود از زبان او مثالى بحكيم ماكانى نوشته او را ببغداد خواست ابن رابق كه در آنوقت امير الامرا بود مكتوب او را بگرفت و چون خليفه بطلب او راضى نبود ابن مقله را در اين باب مؤاخذه كرده او انكار كرد چون نامه ظاهر شد راضى بقطع دستش حكم فرمود و بعد از چند روز زبانش را نيز بريدند نظم : ز اقتضاى دور گردون گر پديد آيد ترا * چند روزى بر جهان بر قول و فعلى دست رس بشنو از ابن يمين پندى بغايت سودمند * با سلامت عمر اگر دارى بسر بردن هوس بدمگو و بدمكن با هيچكس در هيچ حال * تا نه بد گويندت و نه نيز بدبينى ز كس [ 143 - داستان ابن مقله ( نمره مكرر و غلط ) ] 143 و كان ذالك فى شهور سنهء 326 ست و عشرين و ثلثمأة و او بحسب اتفاق سه خليفه را وزارت كرده سه مصحف مجيد كه چشم اهل روزگار مثل آن نديده بود نوشته و سه نوبت او را سفر اتفاق افتاده و بعد از فوت سه دفعه مدفون شد . [ 144 - عزل كردن بهاء الدوله طايع را از خلافت ] 144 من النتايج چون طايع بىاستصواب بهاء الدوله در امور ملكى خوض مينمود بنابراين در شهر شعبان سنه 381 احدى و ثمانين و ثلثمأة او را خلع نموده خواست كه ديگريرا از آل عباس بحكومت نشاند و در اين باب با اعيان مشورت نموده رأيها بر قادر بن اسحاق بن مقتدر قرار گرفت و او در آن اوان از طايع گريخته بمهذب الدوله والى نطيحه پناه برده بود در روضة الصفا مسطور است كه هيبة اللّه بن عيسى كاتب مهذب الدوله روايت كرده كه روزى در نطيحه بمجلس قادر رسيدم ويرا متفكر يافتم چون سبب پرسيدم گفت امشب خواب ديدم كه آبى بر گرداگرد نطيحه است كه از حد اعتدال تجاوز كرده و جسرى بر آن بستهاند من از روى حيرت گفتم قنطرهء بدين عظمت بر روى درياى چنين كه بسته باشد ؟ ناگاه